تبليغاتX
قصه ی زندگی من توی گیووتین - باشگاه های خیابانی جدید!!!

 

قصه ی زندگی من توی گیووتین

گیووتین همون دنیای ساده ی منه... میخوام به همه نشونش بدم

 


ساعت 7 بعد از ظهر:
دارم تو پارک راه میرم...طبق معمول دارم آهنگ گوش میکنم... یکی میزنه روی شونم... برمیگردم... یه پسر 16-17 سالتست.
پسر:..........
من: صبر کن... گوشی رو گوشمه... درش میارم بعد بگو.
گوشی رو در میارم.
پسر: فیلم سک()... اکس... هشیش...تریاک... چیزای دیگه هم خواستی هست.
من: همراهته؟
پسر کیفش رو نشونم میده... خندم گرفته... یه زمانی به اینا میگفتند کیف ورزشی... واسه ی رفتن به بدن سازی بود. حالا واسه ی ...
یه دقیقه نگاش کردم تا صورتش رو واسه همیشه به خاطر بسپارم... تازه آلوده شده بود.. هنوز معصوم بود... هنوز میتونست خوب باشه. رفتم... اما هنوز دارم فکر میکنم که این پسر کجا ممکنه بمیره؟
این سواله مهمیه.... این سوال مهمه
از دور نگاش میکردم.... واسه نیم ساعت... نزدیک 7-8 نفر دخترو پسر جوون ازش خرید کردن. پسرها بیشتر طرفدار سی دی ها بودند... دختر ها مواد...واسم جالب بود.
دیگه نباید از توی پارک راه برم.
حالا محدودیت هام شد 2 تا... 1.تاکسی... 2.پارک
مرسی
ALI.SS

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:32  توسط راوی  |